پشت این دلتنگی گنگ...
خودمو قائم میکنم...
نباید کسی بفهمه...
با سیلی صورتمو سرخ میکنم...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت
او رفت تا بماند...
تا ابد...
تا همیشه...
کلی با هاش خاطره داشتیم...
واسه حرف زدنش...
عصبی شدنش تو فیلما میمردم...
خسرو شکیبایی مرد تمام نشدنی سینما...
رفت...
اما همیشه حمید هامون تو ذهن ما زندس...
برای شادی روحش...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
تولد مولود کعبه...
مولا رو به همه تبریک میگم...
و روز پدر رو به مردای مهربون...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ناد علیا مظهرالعجائب
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 1:0 موضوع | لینک ثابت
دلم میخواد لحظه ها رو نگه دارم...
حرکت کنین...
بی شتاب
بی عجله...
با توجه...
با لبخند...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اقا مراقب باش...
هوی تو چشاتو باز کن...
ببخشین اقا...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 11:28 موضوع | لینک ثابت
مث احتیاج به یه خواب میمونه...
یه خواب عمیق...
مث شنیدن یه خبر خوش...
مث پایان...با اعمال شاقه...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 15:51 موضوع | لینک ثابت
به کجا باید پناه برد...
همه جا سایشو میبینم...
امنیت واژه گنگیس....
اه خدا پناه...........................
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت
سلام ...
یکی از دوستان مارو به یه بازی دعوت کرده...
بازی دوست داشتن و نداشتن...
قضیه هم اینه که باید ۱۰تا از علایقت رو
با ۱۰تا از چیزایی که ازش بدتون میادو بگین...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با اینکه خیلی وقته فرقی بین علاقه مندیهام با غیر علاقه مندیهام نمیبینم...
----------------------------------------------
چیزای که دوستشون دارم....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱.خدام" که واسم مثل یه دوسته...
که همیشه باهامه و تنهام نمیزاره...
که عزیز لحظه های بی کسیمه...
۲.خانوادم"...تا سر حد جون...
۳.دوستام"....که مثل اب روون میمونن...
۴.دیونگی"...یعنی تموم زندگیم...
۵.وبم"...که مثل یه دنیا میمونه...
دنیایی که خودم ساختمش.
۶.ورزش و کتاب"...که اگه نباشن انگاری یه چیز گم کردم...
۷.پاییز"...که واسه من معنای خاصی داره....در حد دیوونگی...
۸.بارون"...که اخر دنیاس وقتی بباره
۹.خاطره"...که برام به اندازه لحظه حال ارزش داره...
۱۰. دنیای پاک"... دنیایی که توش همه با هم دوستن...
پر عشق...پر صداقت.
البته چیزای زیادی بود...
مثل گریه"تنهایی"شعر"موسیقی"افراد مهم...
جاهای مهم"و...........
---------------------------------------------------------
چیزایی که دوست ندارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱.جنگ"متنفرم ...........
۲.ترافیک"...بیزارم از وقتی در محاصره این اهن پاره ها هستم...
۳.دروغ"...توضیح میخواد...بدم میاد دیگه...
متنفرم...هم از دروغ هم از کسی که میگه.
۴.نامردی و خیانت"...نمک خوردن ...نمکدون شکستن...
۵. قهر"....اینایی که زرتی قهر میکنن...
چه معنی داره ادم قهر کنه...
۶. فقر"...از دیدن فقر بیزارم...
مادر تمام بدیهاس...
۷.نقاب
۸.
۹.
۱۰.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حالا باید چند نفرو به بازی دعوت کنم...
۱.سرند
۲.مادر روحانی
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت
عشق مادر
چـــــــون بشر از عـــــــدم آمـد بوجود
عشق مــــــادر بــــــه جهان ديده گشود
گــــــرجهان يكسره در هـــــم گـــــردد
كــــي از اين عشق كهن كـــــم گــــردد
عشــــق بــــالاتـر از اين بــــاور نيست
اين دگـــــــــر نفس پـــــــرستي نبــــود
از ره رنــــــدي و مستــــــــي نبــــــود
ليكن اين عشق كـــــــــه مـــــــادر دارد
شعــــــــرمـــــــادر نتـــــــوان گفتـــــن
عقل بيش از همــــه سر گــــــردان شد
مــــــــادر از زمـــــــره عشاق جداست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقدیم به تمام مادران دنیا...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت
بالای تپه عجب حال و هوایی دارد
نسیم باد سحری گر بوزد...
ره به جایی دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این یه بیت از شعرای یه دوسته...
از این به بعد براتون بیشترار شعراش مینویسم.
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت
از جوانیم گله دارد...
زندگانیم...
شرمنده جوانیم...
نوشته شده توسط دیوونه زنجیری در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نمیدونم ...دیوونه بودم یا دیوونه شدم ...اما خوشحالم متولد ماه مهر ماه عشق دیوونس...نمیدونم ...قرمز رنگ مورد علاقمه ...یا رنگ زندگیم...اما هر چی هست اینو می دونم ...روزگارم بد نیس..مادری دارم بهتر از برگ درخت..دوستانی بهتر از اب روان...وبرادران و خواهری بهتر از هرچی بگم...عاشق ار یام...دون خوان و زرتشت ...شعر و هوا...
از طرف دیونه زنجیری.....
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://kharidani.com/wb/showbanner.php?
uname=divoneye-zanjiri&bID=12'